محمد تقي الأستر آبادي
27
شرح فصوص الحكمة
و كلى در عقل مشخّص بود به تشخّص عقلى مجرّد ، و هيچ نحو كثرت نداشته باشد ، چه ممتاز بود از غير و متعيّن ، چنان تعيّنى كه لايق نوع بود يا جنس ، بل به حقيقت وحدانى عارض نفس بود ، و موجود بود . و اين وحدت در مرتبت عقل منافى نبود كثرت در حدّ خارج را ، و در حدّ خارج متكثر شود ، و با همه متّحد بود ، بىآنكه در ذات كلى كثرت افتد ، و يا متجزّى شود ، بلكه همان انسان كه متعيّن به زيد بود همان متعين به عمرو بود ، و تعدّد در زيد و عمرو بود ، نه در حقيقت انسانى . و پس از اين چند سخن آغاز كنيم در شرح سخنان معلّم ، و ديگر مقدّمات برهان در خلال شرح بيان كنيم ، و در هر جا مسائل را به تقريب كه واقع شود بيان كنيم . و مدار ما درين نامه نقل آراى طوايف بود از فلسفه و كلام . و بيان مناقضهء اين طوايف ، و بيان اعتقاد را نامهء ديگر ، إن شاء الله ، نوشت گيرد . فص [ 1 ] در ماهيت و هويت امور ( 1 ) قال المعلم ابو نصر محمد بن طرخان الفاريابى : « فصّ » ، فصّ شىء خلاصه از شىء را گويند . و چون درين كتاب معلّم خلاصهء حكمت بيان كرد ، مفتاح سخنان را فصّ قرار داد ، و فصّ به معنى نگين نيز باشد ، يعنى نگين چند كه مختوم سازند به آن حكمت را ، چه درين كتاب آخر سخنان حكماء بيان كرد ، و بر آخر نامه ختم كنند ، لهذا فصوص كرد ( 101 ) آغاز سخنان را يكى از شارحان به كتاب « فصوص الحكم » محى الدين نقل كرده از ابن سكيت كه : ملتقى عظمين فصّ ، و فصّ الامر مفصله ، و چون اين مفصّل است ميان حكمت و مرتبهء ولايت ، كه آخر حكمت به اول درجهء ولايت متّصل است ، چنان كه درين كتاب بيان كنيم ، آغاز گفتار را فصوص ساخت . « الامور التى قبلنا لكل منها ماهيّة و هويّة ، و لا داخلة فى هويّته . و لو كانت ماهيّة الانسان هويّته ، لكان تصوّرك ماهية الانسان تصورا لهويّته ، فكنت إذا تصوّرت ما الانسان تصوّرت هويّة الانسان ، فعلمت وجوده ؛ و لكان كلّ تصوّر للماهيّة يستدعى